شوکران
تا رد شود از آینه ها ، استکانمان
گفتیم عشق ، تا که ببندد دهانمان
اما عجیب ، کار به جائی رسیده که
او کارد می زند وسط استخوانمان
ما را به جرم عشق ، اگر حبس می کنند
نوشیده ایم تلخ ترین شوکرانمان
ما درد می کشیم تو را شاعری کنیم
روییده بیت های غزل ، از بیانمان
هی درد ، درد ، درد،تو را درد می کشیم
افتاده سوزِ آتش عشقت به جانمان
صدیقه اسلامی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 14:44 توسط صدیقه اسلامی
|