تا رد شود از آینه ها ،  استکانمان

گفتیم عشق ، تا که ببندد دهانمان

اما عجیب ، کار به جائی رسیده که

او کارد می زند وسط استخوانمان

ما را به جرم عشق ، اگر حبس می کنند

نوشیده ایم تلخ ترین شوکرانمان

ما درد می کشیم تو را شاعری کنیم

روییده بیت های غزل ، از بیانمان

هی درد ، درد ، درد،تو را درد می کشیم

افتاده سوزِ آتش عشقت به جانمان

 

                         صدیقه اسلامی