اندازه ى تونصف جهان ماجرا نداشت

دريا قرار با من بى ادعا نداشت 
 
حتى زلال رود به من اعتنا نداشت
 
من قطره اى که درپى خورشيدمى دود 
 
کارى به کار زندگى من چرا نداشت
 
باران گرفت زيرقرارى که نيستى 
 
حتى شديد حوصله ى مادوتانداشت
 
چون شاعرى که گم شده ام درحصارمه 
 
من  بادلى که دردل تاريخ جانداشت 
 
چشمان من به خشکى زاينده رودشد 
 
اندازه ى تونصف جهان ماجرا نداشت
 
 
 
صديقه اسلامى - جزیره قشم

به که توضیح دهم شرح پریشانی را

دوستت دارم و این سینه ی طوفانی را 

 

به که توضیح دهم شرح پریشانی را 

بسته های کدئین هیچ نمی فهمیدند 

در دسرهای سر از بوسه ی پنهانی را 

روز وشب سلطنت قلب تو را می کردم 

تخت جمشیدی از این سوخته ویرانی را 

آتش عشق تو خاموش شده می دانم 

آنچه مابین من و توست نمی دانی را 

تشنه بودم تو به من آب تعارف کردی 

تا به مسلخ ببری این زن قربانی را 

 

                              صدیقه اسلامی - جزیره قشم دی ماه 94