درآغوش تو

 

خواهم که سرانجام سرانجام بگیرم

یعنی که در آغوش تو آرام بگیرم

زنبور شوم پرسه زنم دور نگاهت

از کندوی چشمان تو الهام بگیرم

معشوقه ی ماه

چشم من و ماه
پیشانی داغ من امشب هم گواه است
در خلسه ی چشمان تو سهم من آه است
در قهوه ی فنجان من بختم سیاه است
تب میکند
خورشید تابستان این شهر
در خلسه ی دهر
بی پرده اما
جایی برایم در کنار پرده بگذار
تا در طلوع ماه روشن جان بگیرم
در خانه  ماندن
رویای شیرین کبوتر در قفس نیست
آزادی من
ای کوه کافر
حتی صدا
دلکش ترین پزواک تو زنگ جرس نیست
من چشم بسته
بر ورطه ی نابودی خود میگشایم
بالی که لب پر می زند در استکانم
می خواهمت عشق
در سیب خواهش
احساس شور انگیز دل ره می گشاید
تاریک دنیا
در تارک چشمان آن معشوقه ی ماه