خمیر مایه ی من را پر از خلل کردی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 16:24 توسط صدیقه اسلامی
|
شبی که روح مرا تنگ در بغل کردی
مرا تو سوژه ی شهری درآن محل کردی
چقدر لب به لب از من نگاه را انگار
به طعم وسوسه ی سیب درعسل کردی
دو تا پرنده ی عاشق که بالشان زخمیست
دو چشم حادثه را باز مبتذل کردی
به خاک ترین گوشه از زمین سوگند
خمیر مایه ی من را پر از خلل کردی
و طرح کوچک این عشق چون معمائی
که پشت کوچه ی تردید ساده حل کردی
بي حوصله ، در لحظه هاي سرد تكرار
دارد مرا سر مي برد اين عشق انگار
درعين نامردي مرا هر شب شكستي
از سنگ تو روي زمين افتاد ديوار
تنها درخت زنده ي اين باغ پژمرد
وقت شكفتن در پي روييدن خار
آتش گرفته پرده ها را واي، اي واي
از پنجره پرسيده ام در وقت ديدار
بايد براي زندگي شعري بسازم
پيش از غروب چشمها در آخرين بار