قطره ای بر کویر لبهایم

من همان کوزه ی ترک خورده

تشنه ای که برای رفع عطش

آب را روی واژه ها برده

لای مغزم صدای حنجره ات

سر و پایی سراسر از دردم

بسته اما دو چشم پنجره ات

من به دنبال خویش می گردم

خرده شیشه نمک و آویشن

چشم بد دور باد از تن تو

پای بر تیغ ماجراهایی

که گرفته تمام دامن تو

ما به هم می رسیم یا اینکه...

چشم هایم دو ابر باران زا

بر سر قسمتم گره زده ای

تو سر گنگ قسمت خود را

من به جای برشته ی گندم

دانه های انار میخواهم

برگ سدر و شیار موهایت

شاخه ای از کنار میخواهم