مرا تو به اعجاز عشق انسان کن
مرا به خانه سبز جوانه مهمان کن
شب سیاه مرا از ستاره تابان کن
و در طلیعت خاموش گرم تابستان
مرا امید رسیدن به آب باران کن
به کوهپایه ببر خلوت درونم را
کنار زورق خورشید نیمه عریان کن
درون بینی من بوی خاک می پیچد
مرا تو به اعجاز عشق انسان کن
بگیر دست مرا در تمام بعدالظهر
وتنگ تنگ در آغوش خویش پنهان کن