ارتعاش نور

 

 

او سرمه می کشد که بفهمم نقاب را

از من گرفت هرم تنش آفتاب را

بی شک به چشم های خدا ختم میشود

با صد اشاره جسته تنم ابر و آب را

دنیا به خواب می رود و آب می برد

از مرز چشمهای شما پلک خواب را

من سبز می شوم به زمین ریشه میزنم

پر میدهم به شاخگیت فکر ناب را

پروانه های آبی روشن برای تو

میبافم از حریر تنم این کتاب را

پاشیده روی بستر من ارتعاش نور

خواهم که بشمرم بده ماشین حساب را

 

بریز

 

 

هی داغ داغ میشوم وبی امان بریز

دریا شو ابر بر سر آتش فشان بریز

قل می زند درون سرم، چای دم شده-

در مطبخ است داخل این استکان بریز

لب باش چون همیشه توراگوش میشوم

فعلا بیا به دل خوشیم هم زبان بریز

هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوند

گنجشک های پنجره را خرده نان بریز

گیسوی من بهم زده دستان باد را

بر شاخه شاخه های تنم آسمان بریز