نرسيده
سیبی به لب و گوشه ی دندان نرسیده
آرامش محضیست به طوفان نرسیده
تردید میان من و تو ما نرسیدیم
این جرعه ی آبیست به لیوان نرسیده
شعر تو در اندیشه ی یك شعله ورق و
ته مانده ی كفري كه به ایمان نرسیده
من در تب تنهایی خود حبس ترینم
دستی به تن میله ی زندان نرسیده
رفتند و رسیدند بهم مردم دنیا
اين شهر به آغوش خیابان نرسیده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 14:35 توسط صدیقه اسلامی
|