تبليغاتX
شعر

شعر
اشعار صدیقه اسلامی 
لینک دوستان
 

من آبم و خاک ، خاک باران خورده

با سیلی سرخی که فراوان خورده

میچینم از این مزرعه گندم ، گندم

لبهای من از دست شما، نان خورده

 

 

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 8:9 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

یا عاشق دیدنم شدیدا هستی

یا مزرعه ای پر از رسیدن هستی

این سیب ،عجیب، رو به بالا می رفت

یک عشق پر از بال پریدن هستی

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 14:35 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

۱-آرام بیا ،که خستگی در بکنیم

یک لحظه کنار همدگر سر بکنیم

معشوق بیا، نگاه همدیگر را

در مردم دیده مان شناور بکنیم

 

            ***********

۲- پر از هیجان بود، غذا خوردنشان

خندیدنشان ،لحظه ی بوسیدنشان

خوابیدن کودک و عروسک با هم

آرامش من بود، بغل کردنشان

[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 8:55 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

 

او سرمه می کشد که بفهمم نقاب را

از من گرفت هرم تنش آفتاب را

بی شک به چشم های خدا ختم میشود

با صد اشاره جسته تنم ابر و آب را

دنیا به خواب می رود و آب می برد

از مرز چشمهای شما پلک خواب را

من سبز می شوم به زمین ریشه میزنم

پر میدهم به شاخگیت فکر ناب را

پروانه های آبی روشن برای تو

میبافم از حریر تنم این کتاب را

پاشیده روی بستر من ارتعاش نور

خواهم که بشمرم بده ماشین حساب را

 

[ چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 ] [ 14:16 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

 

هی داغ داغ میشوم وبی امان بریز

دریا شو ابر بر سر آتش فشان بریز

قل می زند درون سرم، چای دم شده-

در مطبخ است داخل این استکان بریز

لب باش چون همیشه توراگوش میشوم

فعلا بیا به دل خوشیم هم زبان بریز

هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوند

گنجشک های پنجره را خرده نان بریز

گیسوی من بهم زده دستان باد را

بر شاخه شاخه های تنم آسمان بریز

[ یکشنبه هفتم فروردین 1390 ] [ 12:55 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

از درد سرم ، که دردسر میخواهم

خیر است ولی من از تو شر میخواهم

ابعاد من از، میله ی زندان لبریز

من یک قفس بدون در میخواهم

شرطی شده از تجارب  پیشینم

اما و ولی ، اگر مگر، میخواهم

تو سوژه ی شعر های من می شوی و

کوتاه و مفید و مختصر میخواهم

تا شعر تن میله قفس را ،  بدرد

من یک غزل پر از تبر میخواهم

 

[ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ] [ 10:51 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

باید که مرا ز خویش راضی بکنی

کل کل که کنم زبان درازی بکنی

من کودکم و عروسکم خیس شده

ای عشق بیا که خاله بازی بکنی

[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 8:59 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

میخواستم بهانه بگیرم برای تو

یک ژست شاعرانه بگیرم برای تو

تقطیع وزن در غزلی عامیانه ای

یک فال عاشقانه بگیرم برای تو؟

[ یکشنبه یکم اسفند 1389 ] [ 12:6 ] [ صدیقه اسلامی ]
تسبیح و استخاره و قرآن یواشکی

کارم شده است حافظ و دیوان یواشکی

در هر نبرد از تو اگر زخمه خورده ام

من را کشانده ای سر میدان یواشکی

هی چکه چکه چشم زمین تر نمی شود

شک می برم به قطره ی باران یواشکی

انگشت بر لبی که صد افسوس می گزد

من تو قرارو  سادگیمان یواشکی

سالاد فصل می خورم و آه می کشم

اندوه توی سفره ی مهمان یواشکی

سیب و ترنج طعم گلابی دهان تو

نوشیده آب از لب لیوان یواشکی

[ شنبه بیست و چهارم مهر 1389 ] [ 17:22 ] [ صدیقه اسلامی ]
 

قطره ای بر کویر لبهایم

من همان کوزه ی ترک خورده

تشنه ای که برای رفع عطش

آب را روی واژه ها برده

لای مغزم صدای حنجره ات

سر و پایی سراسر از دردم

بسته اما دو چشم پنجره ات

من به دنبال خویش می گردم

خرده شیشه نمک و آویشن

چشم بد دور باد از تن تو

پای بر تیغ ماجراهایی

که گرفته تمام دامن تو

ما به هم می رسیم یا اینکه...

چشم هایم دو ابر باران زا

بر سر قسمتم گره زده ای

تو سر گنگ قسمت خود را

من به جای برشته ی گندم

دانه های انار میخواهم

برگ سدر و شیار موهایت

شاخه ای از کنار میخواهم

[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 8:30 ] [ صدیقه اسلامی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این اشعار به ثبت رسیده و استفاده از آنها تنها با ذکر نام و اجازه شاعر امکان پذیر است
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس